تبليغاتX
::. بازيچه ي زندگي .::

بازیچه ی زندگی

: درباره وبلاگ

 

قلب من كنار پنجره تنهايي


هنوز بي قرار توست .


گرچه انتظار هيچ معجزي از لحظه ها نيست !


روزها مي آيند ، مي مانند


و مي روند و تو ديگر نمي آيي

و شايد براي من


بي تو ،


انتظار مفهومي تازه مي يابد!



 

: منوي اصلي

 

صفحه نخست
آرشيو وبلاگ
 

 

: نوشته هاي پيشين

 

تیر 1387
خرداد 1387
دی 1386
آبان 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
فروردین 1386
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384

 

: پيوندها

 

دنیای رجیستری(هادی)
سانای(فاطمه)
دختر عاشق(سحر)
اشک نیما(نیما)
دست نوشته های من (هدیه)
بغض گرفته(دوست خوبم)
ستاره ی کوچک(...)
عاشق دیوونه(محمد عشقی)
شاخه ی سبز خیال(علی)
سارا مرده(سارا)
عکس های شمال(حبیب)
علی بلیزر؟(علیرضا مال هیچکس)
دل شکسته(ایناز)
عسل بانو(مری)
قاصدک عشق(...)
بی تو رو به غروب(فاطمه)
کلبه ای از جنس عشق(...)
مردی با خاطراتش(مهدی)
عنکبوت سبز(...)
مترسک باغ جنون(حسین)
تک نگاره(حبیب)
دختری زیبا ، پسری عاشق(...)
دوســــــتــت دارم تنهایی(...)
شبکه ی عشق(محمد)
ما خانه بدوشان غم سیلاب نداریم(...)
یاور همیشه مومن؟(اقا رضای خوبم)
فرشته ی رویایی من(علیرضا)
سعید خان(اقا سعید)
یلدای عاشق(محمد)
دنیای ما آدما(...)
دوست آن است که یار باشد نه خار(نی نی ناز)
رویای من(احسان)
::.The Tired Farer.::(افشین)
فرصت عاشقی(...)
کلبه ی عشق(احسان عزیزم)
دو پرنده و یک پرواز(دل زار)
حیف از جوونیم(مری)
از عهد من تا وفای تو(وفای خوبم)
دردودل(نوذر)
اشتیاق(پیام)
مینی هک(توپه)
شهر بی لبخند(دخترک پسرک)
برای زنده بودن دلیل اخرینم باش(کاوه ی عزیز)
زادگاه عشق(اقا مهدی)
بی گناه ترین گنهکار
سایه سپید
عاشقنه های یک تنها
نامه های کوچک (ثمینم)

 
   

 
 
   

 

 
 
این روزها!

اين روزها
نگاهت را نمي شنوم.مي شنوي؟
پيرمرد صبح هاي بي آرزو
اين روزها
بدجور  هواي پاي پياده کرده
و هواي تو را
که صدايم را
لا بلاي طره هاي بنفش حياط همسايه
-با لطافتي غريب-
پشت گوش بياندازي
اين روزها اي کاش
لنگرگاه چشمانم ظرافت بند بند انگشتانت بود.
| +| نوشته شده در  جمعه چهاردهم تیر 1387 توسط بازیچه  |   |  ارسال به دوستان
 
تولد

سارای خوبم صمیمانه و با نهایت احساسم تولدتو تبریک میگم
       

 

           روز تولدت شد و نيستم اما كنار تو         

         كاشكي مي شد كه جونمو هديه بدم براي تو         

         درسته ما نميتونيم اين روز و پيش هم باشيم         

         بيا بهش تو رويامون رنگ حقيقت بپاشيم         

         ميخوام برات تو روياهام جشن تولد بگيرم        

         از لحظه لحظه هاي جشن تو خيالم عكس بگيرم        

         من باشم و تو باشي و فرشته هاي آسمون        

         چراغوني جشنمون، ستاره هاي كهكشون        

         به جاي شمع ميخوام برات غمهات و آتيش بزنم        

         هر چي غم و غصه داري يك شبه آتيش بزنم        

         تو غمهات و فوت بكني منم ستاره بيارم        

         اشک چشاتو پاک کنم نور ستاره بكارم        

         كهكشونو ستاره هاش درياو موج و ماهياش         

         بيابونا و بركه هاش بارون و قطره قطره هاش        

         با هفت تا آسمون پر از گلاي ياس وميخک         

         با ل فرشته ها و عشق و اشتياق و پولک         

         عاشقتو يه قلب بي قرار و کوچک        

         فقط مي خوان بهت بگن :.

       .

       .

       .

       .      تولدت مبارک

 

سارایی امیدوارم به تمامی آرزوهات برسی .

 

 

 

"تقدیم به سارای عزیزم"

دوستت دارم

حتی اگر قرار باشد

شبی درحسرت یافتنت

تمام پس کوچه ها را

زیر باران قدم بزنم

مرا فراموش نکن

                                                                              دوست دار همیشگی تو   EHSAN

 

 

| +| نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم خرداد 1387 توسط بازیچه  |   |  ارسال به دوستان
 
دیر یا زود باید گذشت!

 آن چشم هاي شيطاني تنم را لمس مي کرد

نوازش دست هاي کثيفش روحم را آزار مي داد

نفسش بوي تعفن مي داد

لب هايش گرماي نفرت انگيزي داشت

با هر بوسه احساس مي کردم به من خيانت شده

بارها مي خواستم فرار کنم

ولي زنداني اش بودم

من محکوم بودم تا به او تن بسپارم

محکوم به هرزگي

داشتم تاوان مي دادم

تاوان فراموش کردن آدميت

فراموش کردن معصوميت دخترانه ام

 

 

حالم بد نيست غم کم مي خورم کم که نه! هر روز کم کم مي خورم

آب مي خواهم، سرابم مي دهند عشق مي ورزم عذابم مي دهند

خود نمي دانم کجا رفتم به خواب از چه بيدارم نکردي؟ آفتاب!!!!

خنجري بر قلب بيمارم زدند بي گناهي بودم و دارم زدند

دشنه اي نامرد بر پشتم نشست از غم نامردمي پشتم شکست

سنگ را بستند و سگ آزاد شد يک شبه بيداد آمد داد شد

عشق آخر تيشه زد بر ريشه ام تيشه زد بر ريشه ي انديشه ام

عشق اگر اينست مرتد مي شوم خوب اگر اينست من بد مي شوم

بس کن اي دل نابساماني بس است کافرم! ديگر مسلماني بس است

در ميان خلق سر در گم شدم عاقبت آلوده ي مردم شدم

بعد ازاين بابي کسي خو مي کنم هر چه در دل داشتم رو مي کنم

نيستم از مردم خنجر بدست بت پرستم، بت پرستم، بت پرست

بت پرستم،بت پرستي کار ماست چشم مستي تحفه ي بازار ماست

درد مي بارد چو لب تر مي کنم طالعم شوم است باور مي کنم

من که با دريا تلاطم کرده ام راه دريا را چرا گم کرده ام؟؟؟

قفل غم بر درب سلولم مزن! من خودم خوشباورم گولم مزن!

من نمي گويم که خاموشم مکن من نمي گويم فراموشم مکن

من نمي گويم که با من يار باش من نمي گويم مرا غم خوار باش

من نمي گويم،دگر گفتن بس است گفتن اما هيچ نشنفتن بس است

روزگارت باد شيرين! شاد باش دست کم يک شب تو هم فرهاد باش

آه! در شهر شما ياري نبود قصه هايم را خريداري نبود!!!

واي! رسم شهرتان بيداد بود شهرتان از خون ما آباد بود

از درو ديوارتان خون مي چکد خون من،فرهاد،مجنون مي چکد

خسته ام از قصه هاي شوم تان خسته از همدردي مسموم تان

اينهمه خنجر دل کس خون نشد اين همه ليلي،کسي مجنون نشد

آسمان خالي شد از فريادتان بيستون در حسرت فرهادتان

کوه کندن گر نباشد پيشه ام بويي از فرهاد دارد تيشه ام

عشق از من دورو پايم لنگ بود قيمتش بسيار و دستم تنگ بود

گر نرفتم هر دو پايم خسته بود تيشه گر افتاد دستم بسته بود

هيچ کس دست مرا وا کرد؟ نه! فکر دست تنگ مارا کرد؟ نه!

هيچ کس از حال ما پرسيد؟ نه! هيچ کس اندوه مارا ديد؟ نه!

هيچ کس اشکي براي ما نريخت هر که با ما بود از ما مي گريخت

چند روزي هست حالم ديدنيست حال من از اين و آن پرسيدنيست

گاه بر روي زمين زل مي زنم گاه بر حافظ تفاءل مي زنم

حافظ ديوانه فالم را گرفت يک غزل آمد که حالم را گرفت:

" ما زياران چشم ياري داشتيم خود غلط بود آنچه مي پنداشتيم"

 

| +| نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387 توسط بازیچه  |   |  ارسال به دوستان
 
امشب دلم غم دارد داغ حسین را دارد
سلام بر حسین کسی که به خونش جانش را ارزانی داشت

سلام بر کسی که در پنهان و آشکارش خداوند را فرمان برد


سلام بر کسی که خداوند خاکش را شفا قرار داد


سلام بر کسی که اجابت دعا در زیر گنبدش حتمیست

و سلام بر تو عزیز همراه حسین

 

 

ناگــهان آمــد صدای یا حــسین!

واحــــسینا واحــسینا واحــــسین

آن یـــکی مــی گفت: حــوا آمـده

دیــگری مــی گفت: ســارا آمــده

هاجر از یک سو پریشان کرده مو

مریـم از یک سو زند سـیلی به رو

آســـیه رخــت ســـیه کـــرده بـه بر

گه به صورت می زند گاهی به سر

ناگـــهان راهـب شـنید این زمزمه:

ادخـــلنی یا فاطــــمه یا فاطــــــمه!

آه راهــــب دیـــده بر بــند از نـــگاه

       مــــادر ســــــادات مـــــی آید ز راه  

 

    

| +| نوشته شده در  شنبه بیست و نهم دی 1386 توسط بازیچه  |   |  ارسال به دوستان
 
هرگز عاشقت نيست !
 

شبـــــــــي غم با دل من گفتــگو کرد مــرا با چشـمهـايت روبــــرو کرد

دلم مي گفت :« هرگز عاشقت نيست » ولي دست دلم را گريه رو کرد

 

 

 اين روزها آنقدر دلم از زمين و آسمان پر است كه نميداني چه اندازه ميخواهم ديگر نباشم .

مي داني ، تو را كم آورده ام در تمام لحظه هاي بودنم .

 دلم مي خواهد بميرم ، نه براي آنكه از غمها بگريزم ، نه !

تا بداني چقدر عاشقت بودم كه برايت عاقبت مردم . خودت گفته بودي اگر عاشقم هستي برايم بمير !

 يادت نيست ؟؟

دلم مي خواهد بميرم ، تا هميشه پيش تو باشم .

 آه !

 سينه ام از حجم اين درد جا نفرسا ي بي تو ماندن و بودن مي سوزد .

 اي خدا ي من !  اين همه غم را چگونه در سينه ي دلتنگ و كوچكم جاي دهم؟

 

کجای دلم غمت را جا بدم!


 ترا نديده ام ...


 ترا نديده ام ولي نديده دوست دارمت


به دست گرم عاشقي دوباره مي سپارمت

 غزل تويي غزال من ، ستاره ي شمال من هميشه تا هميشه ها به ديده مي گذارمت


 بهار دربهار من، اميد ماندگار من به دفتر سپيد دل هميشه مي نگارمت


 بيا به چشم باغ من، به باور سراغ من که لحظه لحظه در دلم چو عشق مي فشارمت


قسم به نام هر چه او

به ميل حس گفتگو که دانه دانه مثل مو ، چو شانه مي شمارمت!


 پرنده ي زمين من


                      هميشه نازنين من


                             ترا نديده ام ولي نديده دوست دارمت.

دوستت دارم ندیده!!!!چرا نمیدانم!

 

| +| نوشته شده در  پنجشنبه دهم آبان 1386 توسط بازیچه  |   |  ارسال به دوستان
 


This Template Designed By  Mahdi-K
All Rights Reserved